مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

148

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

خسك‌دانه و گوشت گنجشك دادن « 1 » و تنقيه دماغ كردن به حب ايارهء فيقرا و ايارهء لوغاذيا و حقنه‌هاى تيز كردن و از پى آن ترياق فاروق « 2 » و مثروديطوس و معجون بلادرى « 3 » دادن و روغن قسط « 4 » در روى « 5 » ماليدن « 6 » . باب سيزدهم « 7 » : در اختلاج « 8 » اختلاج ، جستن اندام است و آن حركتى است كه اندر عضله‌ها افتد ، بىمراد ، و تولد آن حركت از بادهاى غليظ افتد « 9 » . و علامات باد آن است كه دير بيايد « 10 » و زود بگذرد . و اگر اختلاج به « 11 » روى بسيار افتد ، بيم‌كننده باشد به لقوه و اگر در همه بدن باشد « 12 » ، بيم‌كننده باشد به فالج و سكته .

--> ( 1 ) . ل : دهند . ( 2 ) . م : فاروغى ؛ ترياق فاروق : همان مثروديطوس است و معنى فاروق در اين موضع جداكننده و نجات‌دهندهء تن از مضرت زهر است . ( لغتنامه ) . اما بو على آن دو را مجزا مىداند . ( ر . ك . قانون ، كتاب پنجم ، ص 235 ) و حق همين است . ( 3 ) . بلادر : به فتح اول و ضم رابع « درختچه‌اى است كه در نواحى شمال غربى هندوستان مىرويد . دانهء آن به شكل قلب است . مغزى شيرين و روغنى دارد و در بالاى مغز و زير پوست رطوبيتى غليظ است كه به آن عسل بلادر گويند . طبيعت آن گرم و خشك است . روغن مغز بلادر و عسل آن در فلجها ، لقوه ، رعشه ، خدر ، نسيان و استعمال خارجى آن به علت سوزندى كه دارد در درمان زخمهاى گوشت‌دار براى قطع ميخچه و ثاليل به كار مىرفته است . » ( قانونچه ، ص 171 ، حواشى مترجم ) ؛ « انقرويا خوانند و ثمر بلادر نيز گويند و . . . چون بشكنند ، بسيار عسل بود » ( اختيارات بديعى ، ص 72 ) . ( 4 ) . قسطوس : به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و سين بىنقطه ، به يونانى دوايى است كه آن را قسط مىگويند و آن چند نوع مىباشد . نوع اول عربى است و آن را قسط بحرى خوانند و آن سفيد مىباشد و ديگرى قسط هندى و آن سياه مىباشد ، تلخ است و قسط مرهمان است و نوع ديگر قسط رومى است و آن سفيد و شيرين مىشود و نوع ديگر هم هست كه آن سياه‌رنگ است و بوى صبر از آن مىآيد . ( برهان قاطع ) ؛ ر . ك : اختيارات بديعى ، ص 346 . ( 5 ) . ل و م : وى . ( 6 ) . ل : + و اللّه اعلم بالصواب . ( 7 ) . م : + از مقالهء دوم . ( 8 ) . م : فالج . ( 9 ) . م : باشد . ( 10 ) . م : در نيايد . ( 11 ) . م : - به . ( 12 ) . م : بسيار افتد .